نویسنده: جیس. پی؛ گووف
مرکز ملی بیماریهای دامی ؛ واحد ایمنولوژی و بیماریهای متابولیکی  وزارت کشاورزی آمریکا

مقدمه:
اطلاعاتی که در ادامه خواهد آمد نه تنها به وظایف فیزیولوژیک املاح در بدن گاوهای شیری مربوط میشود ؛ بلکه میزان احتیاجات آنها را نسبت به مواد مذبورمشخص می کند. جنبه های اختصاصی هر عنصر در بدن دام از نظر فاکتورهای فیزیولوژیکی و عواملی که پس از جذب آنها را تحت تاثیر قرار می دهد بحث و بررسی می گردد.

احتیاجات غذایی:
در صورتیکه امکان داشته باشد نیاز بافتهای بدن را نسبت به مواد معدنی بررسی نماییم می توانیم بر این اساس نیازهای غذایی هر عنصر را در هنگام جذب در بافتها ی مربوطه محاسبه و تعیین نماییم. بر این اساس اگر ما بتوانیم نیاز نگهداری بدن (دفع عنصر از طریق ادرار و مدفوع را محاسبه نماییم) ؛ آبستنی(نیاز جفت و جنین)؛ تولید شیر (محتوای شیر) و رشد(نیاز بافتها به املاح جهت رشد) را مشخص کنیم ؛ بنابراین قادر خواهیم بود کل نیاز بدن به املاح را مشخص نماییم. اگر مابدانیم که چه مقدار از عنصر جذب شده در بدن به مصرف می رسد ؛ انگاه با توجه به فرمول زیر میزان نیاز آن در بدن قابل محاسبه میباشد.

میزان مورد نیاز عنصر= نگهداری + آبستنی+ رشد+شیرواری/ ضریب تاثیر جذب

مقادیر مورد نیاز نگهداری ؛ آبستنی؛رشد و شیرواری قبلا در سال ۱۹۸۰ توسط ان آرسی  محاسبه گردیده است . این مقادیر خیلی کم هستند و بخوبی و به راحتی اندازه گیری شده اند و قابل اطمینان نیز هستند. چالش حقیقی ؛ تعیین ضریب تاثیر هنگام جذب در انواع و اقسام جیره های غذایی و مکمل های مورد مصرف به عنوان منابع اصلی تامین کننده املاح میباشد.
این فاکتورها جذب عناصر را تحت تاثیر قرار می دهند و درصورت امکان در آینده می توان مشخص کرد که جهت تصحیح برآورد حقیقی میزان نیاز املاح از چه ظرایبی استفاده خواهد شد  و بر این اساس میزان استاندارد نیاز حقیقی تک تک املاح پیشنهاد خواهد گردید.
یک منبع عالی که به تعیین نیاز واقعی هر عنصر کمک می کند میزان نسبی قابلیت فراهمی آن عنصر از غذاهای دامی و مکمل های مخصوص میباشد. منظور از این مسئله میزان قابلیت فراهمی یک ماده مغذی در بدن دام  میباشد که توسط آمرمن و بیکر و لویس  برای اولین بار اعلام گردید.
(C.Ammerman,D.Baker and A.Lewis)
این مسئله می تواند به تشخیص مشکلات مربوط به مقادیر بیش از حد مورد استفاده از هر کدام از املاح در بدن حیوان کمک کند. یک منبع عالی به منظور شناخت و ارزیابی کمبود مواد معدنی در سلامتی دامها توسط پالس معرفی گردیده است.
(R.Puls)

کلسیم:
از زمانی که کلسیم به عنوان عنصری ضروری به منظور بافتهای استخوانی بدن شناخته شد؛ ما توانستیم تشخیص دهیم که سیستمی تعادلی جهت نگهداری کلسیم در بدن دام وجود دارد . این سیستم سعی می کند که  میزان کلسیم خارج سلولی را هنگامیکه افزایش ورود کلسیم به مایع برون سلولی وجود دارد حفظ نماید و همچنین زمانیکه دفع کلسیم از بدن صورت می گیرد نیز می تواند غلظت کلسیم خارج سلولی را کنترل نماید. هنگامیکه کلسیم به مقادیر زیاد از بدن دفع می گردد پدیده ای بنام هیپوکلسمی رخ می دهد. اگر کلسیم دفع شده از بدن توسط ذخایر کلسیمی بدن به سرعت جایگزین نگردد؛ این هیپوکلسمی ادامه خواهد داشت و منجر به تهی شدن بافتهای نرم بدن از کلسیم خواهد شد. کلسیم می تواند به هنگام ساخت استخوان در بدن مورد استفاده قرار گیرد و یا از طریق دستگاه گوارش ؛ عرق کردن و از طریق ادرار از بدن دفع گردد. کاهش واضح و اختصاصی کلسیم در بدن در موقع شیردهی اتفاق می افتد زیرا تولید شیر بزرگترین عامل استفاده از کلسیم در بدن میباشد. هنگامیکه سنتز شیر در بدن حیوان صورت می گیرد تمامی منابع کلسیمی بدن مورد استفاده واقع میشوند و بایستی ذخایر از دست رفته توسط کلسیم موجود در خوراک مجددا تامین گردد؛ همچنین از طریق ذخایر استخوانها نیز کلسیم تامین می گرد و یا اینکه کلیه ها توسط فیلتر کردن قسمتی از کلسیم از دفع بیش از حد آن جلوگیری می نمایند. سرانجام کلسیم غذا بایستی وارد مایع برون بافتی شده و سبب عملکرد مناسب حیوان گردد.جذب کلسیم می تواند بواسطه یک پمپ انتقالی ثانویه در سلولهای اپی تلیال دستگاه گوارش انجام گردد. این پمپ قادر خواهد بود که کلسیم یونیزه شده در دستگاه گوارش را مستقیما از طریق موکوس موجود حتی با قطری بیش از ۶ میلی میکرون جذب سلولهای اپی تلیال نماید. این غلظت معمولا زمانی بدست می آید که حیوان جوان است وفقط شیر می خورد . در غیر نشخوار کنندگان مشخص شده است که ۵۰ درصد از کلسیم حاصل از غذا میتواند توسط این پمپ جذب بدن گردد. در نشخوار کنندگان به درستی مشخص نشده که چند درصد از کلسیم تامین شده توسط جیره غذایی قابل جذب در بدن آنها میباشد؛ اما کاهش غلظت کلسیم در شکمبه حیوان می تواند به کاهش میزان جذب کلسیم در بدن منتهی گردد.
انتقال فعال کلسیم دومین مسیری است که به جذب کلسیم کمک می نماید . این مسیر خصوصا هنگامیکه جیره از نظر کلسیم غنی نمی باشد بسیار حائز اهمیت است. انتقال فعال کلسیم توسط ۱ و ۲۵ دی هیدرو ویتامین دی که یک هورمون مشتق شده از ویتامین دی میباشد کنترل  می گردد.ویتامین دی  تولید شده در پوست و مقداری که توسط غذا تامین گردیده می تواند در کبد به ۲۵ هیدروکسی ویتامین دی تبدیل شده و در سلولهای کلیه به ۱و۲۵ دی هیدروکسی ویتامین دی متابولیزه گردد. هورمون پاراتیرویید به طور غیر مستقیم جذب کلسیم از دستگاه گوارش را تحریک می نماید زیرا این هورمون اولین تنظیم کننده تولید ۱ و۲۵ دی هیدروکسی ویتامین دی میباشد.


احتیاجات غذایی کلسیم:
نگهداری:
در گاوهای خشک نیاز کلسیم قابل جذب برای بدن مقدار ۰٫۰۱۵۴ گرم به ازای هر کیلوگرم وزن زنده میباشد. در گاوهای شیری نیاز کلسیم برای نگهداری افزایش پیدا می کند و به ۰٫۰۳۱ گرم به ازای هر کیلوگرم وزن زنده می رسد . افزایش ماده خشک مصرفی باعث افزایش نیاز به کلسیم در طول هضم  غذا میشود.
رشد :
اگر وزن زنده دام کمتر از ۲۰۰ کیلوگرم باشد نیاز کلسیم برای رشد حیوان ۱۷ گرم به ازای هر کیلوگرم وزن زنده میباشد و اگر وزن زنده حیوان بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلوگرم باشد  ۱۳ گرم به ازای هر کیلوگرم وزن زنده ؛ کلسیم مورد نیاز است و اگر وزن زنده حیوان بین ۳۰۰ تا ۴۵۰ کیلوگرم باشد؛ ۸ گرم به ازای هر یک کیلو وزن زنده مورد نیاز است و اگر وزن زنده دام بیش از ۴۵۰ کیلوگرم باشد؛ ۵ گرم کلسیم به ازای هر یک کیلوگرم وزن زنده مورد نیاز میباشد.
آبستنی:
بیشترین نیاز به کلسیم در آخرین هفته آبستنی میباشد  چرا که بیشترین رشد اسکلتی جنین در این موقع صورت می گیرد . کلسیم قابل جذب مورد نیاز برای رحم و جنین از یک گرم در روز تا ۱۹۰ گرم در روز به ترتیب با افزایش سن آبستنی  خواهد بود و در زمان زایمان تقریبا ۱۰ گرم در روز نیاز به کلسیم قابل جذب میباشد.
شیرواری:
میزان کلسیم قابل جذب به منظور تولید یک کیلو شیر ۴% چربی برابر ۱٫۲۲ گرم برای گاوهای شیری هولشتاین تعیین گردیده است. ۱٫۴۵ گرم بری گاوهای جرسی و ۱٫۳۷ گرم برای سایر نژادها برآورد گردیده است. به ازای هر کیلوگرم تولید آغوز نیاز به ۲٫۱ گرم کلسیم قابل جذب میباشد.
ضریب جذبی:
به منظور تعیین دقیق قابلیت فراهمی کلسیم از طریق مصرف مواد غذایی ؛ حیوانات بر اساس استفاده از غذای بدون کلسیم مورد آزمایش واقع شدند تا بتوانند مقادیر کلسیم قابل جذب مورد نیاز آنها را تعیین کنند. بر اساس این تحقیق مکانیسم های جذب کلسیم در دستگاه گوارش بسیار فعال بودند ؛ اما حیواناتی که کلسیم به مقدار لازم در جیره غذایی خود داشتند بهتر توانستند کلسیم بدن خود را تامین نمایند. بعضی از تحقیقات نشان داد که کل کلسیم بدن تامین گردید اما بعضی از تحقیقات که نتایج آن نیز منتشر گردید میزان کلسیم مورد نیاز بدن را کمتر از حد واقعی آن تخمین زدند.
بر اساس انتشارات قبلی ان آر سی آمریکا؛ فقط یک راه موثر جذب برای کلسیم آن هم از طریق دستگاه گوارش بر اساس نوع کلسیم مورد استفاده در بدن دامها  تعیین شده بود. ضریب جذب در این طریق مقدار ۰٫۳۸ مطابق با توصیه ان آرسی در سال ۱۹۸۹ و ۰٫۴۵ در سال ۱۹۷۸ بر اساس میانگین جذب در آزمایشات متفاوت بود. تصمیم گیری در رابطه با تعیین ضریب جذب ۰٫۳۸ بر مبنای نتایج حاصل از ۱۱ آزمایش فارمی بود که میانگین ضریب جذب کلسیم از طریق دستگاه گوارش را ۰٫۳۸ نشان داده بود. نکته مهم در این ۱۱ تحقیق این بود که همه گاوها با جیره هایی تغذیه شده بودند که میزان کلسیم آن بیشتر از نیاز دام در نظر گرفته شده بود. به عبارتی بالانس مثبتی برای کلسیم به مقدار ۲۰ تا ۴۰ گرم در روز در جیره این دامها وجود داشت .
در سه مورد از این تحقیق ها , گاوها در بالانس منفی کلسیم بسر بردند به آن معنی که میزان کلسیم جذب شده به مقدار ۴۰% از کلسیم مورد نیاز بدن بود. در اکثر این تحقیقات در جیره غذایی گاوها از یونجه و علف باغی به منظور تامین کلسیم استفاده شده بود.
در سال ۱۹۸۰ کمیته تامین احتیاجات غذایی انگلستان ضریب جذبی کلسیم را ۰٫۶۸ تعیین کرد . این ضریب جذبی بطور مشخصی بیشتر از آنچه بود که سایر کمیته ها تعیین کرده بودند ولی برای اطمینان بیشتر نیاز به تحقیق های بیشتر و کاملتر وجود داشت. یک ضریب جذبی تنها نمی تواند کاربردی باشد. قابلیت فراهمی کلسیم در علوفه ها مطابق با نظر مارتز و همکاران در سال ۱۹۹۰ برابر ۳۰% میباشد . به نظر می رسد که اگزالات در علوفه ها مقصر اصلی میباشد. قابلیت فراهمی کلسیم در کنسانتره حدود ۶۰% تخمین زده میشود. بر اساس تئوری جذب کلسیم در مکمل های معدنی عموما بیشتر از کلسیم موجود در علوفه ها میباشد. فاکتور محدود کننده قابلیت فراهمی کلسیم میزان حلالیت آن میباشد. در اکثر مکمل های معدنی قابلیت فراهمی کلسیم حداقل ۷۰% از کلسیم جذب شده میباشد. ( بر اساس تحقیقات هانسارد و همکاران در سال ۱۹۵۷).
در ابتدای دوره شیردهی تقریبا همه گاوها در بالانس منفی کلسیم به سر می برند . با  افزایش مصرف ماده خشک ؛ میزان کلسیم دریافتی نیز افزایش یافته بطوریکه در ۶ تا ۸ هفته پس از زایمان همه  گاوها در بالانس مثبت کلسیم بسر خواهند برد . گاوهای شیری در ۱۰ روز اول پس از زایمان بیشترین ریسک بالانس منفی کلسیم را داشته و بعضی از آنها در این زمان به فرم تحت کلینیکی دچار هیپوکلسمی هستند . هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد گاوهای شیری در ابتدای دوره شیردهی دچار هایپوکلسمی هستند حتی میزان کلسیم پلاسما نیز نرمال نشان می دهد.
به این دلیل خطا وجود دارد که این استخوانها هستند که مرتبا کمبود کلسیم خون را جبران می نمایند و آنها در اواسط دوره شیردهی می توانند ذخایر از دست رفته خود را مجددا پر نمایند.
تاثیر نسبت کلسیم به فسفر در جذب کلسیم و فسفر به نظر مهم احساس میشود اما نتایج تعدادی از تحقیقات نشان داده که نسبت کلسیم به فسفر بحرانی نیست زیرا در نسبتهای ۷ به ۱ و یا کمتر به نسبت ۱ به ۱ نیز کمبود کلسیم اتفاق نیفتاده است.
بعضی از تحقیقات پیشنهاد کرده اند که با افزایش میزان چربی در جیره غذایی نیاز به کلسیم به عنوان عامل صابونی کننده چربی افزایش می یابد(اولتجن در سال ۱۹۷۵), اما اطلاعات موجود تصدیق نکرده اند وقتی  که چربی به جیره اضافه میشود نیاز به کلسیم بیشتر وجود دارد.
سندرمهای ناشی از کمبود کلسیم:
تب شیر در گاوهای شیری:
وجود تب شیر یک فاکتور مهم به منظور تعیین وضعیت اسید – بیس در بدن گاو شیری هنگام زایمان میباشد. آلکالوزیس متابولیکی در اثر فعالیت فیزیولوژیکی پاراتیرویید هورمون ؛ کاهش پیدا می کند ؛ بنابراین استخوان دوباره کلسیم را جذب  می نماید و تولید ۱ و ۲۵ دی هیدروکسی ویتامین دی نیز کاهش می یابد که در نتیجه قابلیت استفاده از کلسیم در بدن در هنگام شیردهی بطور چشمگیری کاهش می یابد. آلکالوز متابولیکی باعث تغییرات ساختمانی در گیرنده های پاراتیرویید هورمون شده که اجازه نمی دهد هورمون فوق به گیرنده های مورد نظر متصل گردد. گاوهایی که در جیره غذایی خود مقادیر زیادی از پتاسیم و سدیم را دریافت می کنند در آلکالوز نسبی بیشتری قرار دارند که با ادامه این حالت ؛ حیوان نمی تواند بخوبی با نیاز کلسیم در خلال دوره شیردهی سازگار شده و باعث بروز تب شیر می شود. چنین گاوهایی در معرض یک هیپو پاراتیرویدیسم ظاهری زود گذر در هنگام زایمان قرار می گیرند . غدد پاراتیرویید یک هیپو کلسمی تهاجمی را تشخیص داده و بلافاصله  هورمون پاراهورمون را ترشح می نمایند. اما پاسخ بافت نسبت به هورمون ترشح شده ضعیف میباشد که این مسئله منجر به اوستئوکلاستیک نا کافی در استخوان شده و باعث بازجذب کلسیم در استخوان و همچنین سنتز نا کافی ۱ و ۲۵ دی هیدرو کسی ویتامین دی در دستگاه گوارش می گردد.
از موقعیکه آلکالوز متابولیکی به عنوان یک فاکتور مهم در ایجاد تب شیر شناخته شده ؛ پیشگیری از آن اهمیت بیشتری پیدا کرده است . جیره های مخصوص گاوهای خشک که دارای مقادیر بالای پتاسیم و یا سدیم هستند به دلیل رها کردن یونهای پتاسیم و سدیم در خون حیوان و ایجاد آلکالوز متابولیکی سبب افزایش وقوع تب شیر می گردند. اضافه کردن کلسیم به جیره های غذایی انتظار زایمان  نمی تواند وقوع تب شیر را افزایش دهد. بر اساس مطالعات لند مارک و ایندر در سال ۱۹۶۷ ؛ اضافه کردن آنیونیک ها به جیره قبل از زایش می تواند از بروز تب شیر جلوگیری نماید. نمکهای آمونیوم کلسیم و منیزیم ور فرم سولفاته آنها بطور چشمگیری می توانند به عنوان منابع آنیونیک و اسیدی کننده در بدن عمل نمایند. کلرورها نسبت به سولفاتها اسید زا تر هستند. اسید هیدروکلریک با موفقیت بسیار زیادی به عنوان منبع آنیونیک جهت پیشگیری از تب شیر قابل استفاده بوده و یکی از قوی ترین یونهای آنیونیک محسوب  می گردد.
یکی دیگر از علتهای هیپو کلسمی و وقوع تب شیر در دوره قبل از زایمان گاوها؛ هیپو مگنزمیا  یا کمبود منیزیم میباشد. سطح پایین منیزیم در خون باعث کاهش ترشح پاراتورمون از غدد پاراتیروید گشته ونیز یک هیپو پاراتیرویدیسم موقت را ایجاد کرده و می تواند منجر به تغییراتی در پاسخ پذیری بافتها نسبت به پاراتورمون شده که در واقع این عمل با تغییرات ساختمانی در گیرنده هایی بافتی این هورمون بوقوع می پیوندد و بطور موقت سبب یک هیپو پاراتیرویسم  ظاهری در گاو میشود.

فسفر:
فسفر یکی از اولین عناصر جذب شده در روده کوچک میباشد که ازطریق یک فرایند انتقال فعال باعث عکس العمل سریع نسبت به تولید ۱و۲۵ دی هیدروکسی ویتامین دی می گردد. کارایی جذب فسفر در روده در زمانی که کمبود آن وجود دارد می تواند عامل تنظیم کننده تولید ۱و۲۵ دی هیدروکسی ویتامین دی باشد بدین معنی که کاهش میزان فسفر پلاسما عامل محرکی برای تولید ۱و ۲۵ دی هیدروکسی ویتامین دی در دستگاه گوارش میباشد. غلظت فسفر پلاسما بخوبی با میزان فسفر جذب شده در روده ها  ارتباط دارد. مقادیر زیاد و بیش از حد فسفر  جذب شده در ادرار و بزاق ترشح می گردند.
هورمون پاراتورمون در زمانیکه استرس کلسیم وجود داشته باشد ترشح میشود و سبب افزایش ترشح فسفر در دستگاه گوارش و بزاق گردیده که این مسئله به عنوان یک عامل نگهدارنده غلظت طبیعی فسفر در خون تلقی میشود. دلیل اینکه گاوهای هیپوکلسمیک تمایل به هیپوفسفاتمیک(کمبود فسفر) دارند نیز همین مکانیسم ترشح هورمون پاراتورمون میباشد .  هورمون پاراتورمون بطور امکان پذیر سبب افزایش غلظت فسفر خون گشته و این عمل را با تحریک بازجذب مواد معدنی در استخوان نیز انجام می دهد . بنابراین هورمون پاراتورمون در پاسخ به هیپوکلسمی ترشح می گردد نه به هیپوفسفوتمیا.این بدان معنی است که تعادل فسفر و کلسیم در بعضی مواقع با یکدیگر مغایرت دارند.
هنگامیکه میزان فسفر حاصل از دستگاه گوارش افزایش پیدا می کند ؛ میزان ترشح فسفر خارج سلولی به منظور تولید بزاق به مقدار ۳۰ تا ۹۰ گرم در روز کاهش پیدا می کند. ترشح فسفر بزاق با میزان میکروبهای شکمبه که به سهولت فسفر را در اختیار بدن می گذارند در ارتباط میباشد بدین معنی که وجود فسفر منوط به هضم باکتریایی سلولز میباشد . بیشترین فسفر ترشح شده در بزاق ولی نه همه آن , توسط جذب روده ای آن بازسازی می گردد.
میکروبهای شکمبه قادر هستند اسید فایتیک را هضم نموده که این ماده فسفرباند شده بصورت فایتیک در سلولهای گیاهی میباشد و با هضم آن توسط فلور میکروبی قسمت اعظم فسفر آزاد گشته و قابل استفاده برای نشخوارکنندگان می گردد.
احتیاجات غذایی فسفر:
نگهداری:
مطابق با توصیه ان آر سی در سال ۱۹۸۹ , نیاز نگهداری فسفر ؛ مقدار ۱٫۴۳ گرم به ازای هر ۱۰۰ کیلوگرم وزن زنده میباشد و به عبارتی ۸٫۶ گرم به ازای یک گاو ۶۰۰ کیلوگرمی میباشد. بطور کلی ۱٫۲ گرم فسفر به ازای هر کیلوگرم ماده خشک مصرفی مورد نیاز نگهداری میباشد , با این حساب یک گاوی که در روز ۲۰ کیلوگرم ماده خشک مصرف می نماید ؛ تقریبا ۲۴ گرم فسفر برای نگهداری بدن خویش نیاز دارد.
آبستنی:
نیاز آبستنی فسفر با افزایش سن آبستنی افزایش می یابد بطوریکه از ۱٫۵ گرم در روز تا ۱۹۰ گرم در روز افزایش می یابد و درست قبل از زایمان نیاز آن به ۶ گرم در روز می رسد.
رشد:
حیوانات جوان نسبت به مسن ترها نیاز به فسفربیشتری دارند زیرا در حال ساختن استخوانهای بدن خویش میباشند ؛بنابراین میزان فسفر مورد نیاز برای دامهای جوان مقدار ۹ گرم به ازای هر کیلوگرم افزایش وزن زنده میباشد در حالیکه برای دامهای مسن تر مقدار ۶ گرم فسفر به ازای هر کیلوگرم افزایش وزن زنده مورد نیاز است.
شیرواری:
مقدار ۰٫۹ گرم فسفر به ازای هر یک کیلوگرم شیر ۴% چربی مورد نیاز میباشد.

ضریب جذبی فسفر:
مطابق با ان آر سی سال ۱۹۸۹ , ضریب جذب فسفر در بدن گاو ۵۰%  اعلام گردیده است . در ان آر سی سال ۱۹۷۸ ؛ میزان جذب آنرا ۶۰% اعلام کرده بود. بطورکلی در دنیا میزان جذب فسفر را ۶۰ تا ۷۰% از فسفر مصرف شده توسط غذا اعلام می کنند.
بر اساس آخرین اطلاعات بدست آمده ۶۰% از فسفر حاصل از مواد غذایی در بدن حیوان قابل جذب و میزان ۷۵ تا ۸۰ درصد فسفر موجود در مکمل های معدنی برای بدن دام قابلیت جذب دارد. در رابطه با خوراندن بیش از حد فسفر ساتر و  ویو در سال ۱۹۹۸ تحقیق نمودند . آنها دلواپس مقادیر خورانده شده بیش از حد فسفر به دامها بودند. آنها دلواپسی به خاطر چه چیزی داشتند؟
بیشتر نگرانی این دو محقق بخاطر دفع بیش از حد فسفر از طریق مدفوع و ادرار حیوانات در طبیعت میباشد که سبب آلودگی محیط زیست می گردد و این دو محقق اعلام داشتند که گاوداران بیش از حد لازم به گاوهایشان فسفر می خورانند زیرا آنها فکر می کنند فسفر زیادی در در بدن دامهایشان سودمندی دارد.
کمبود فسفر:

کمبود ملایم و مزمن فسفر در پلاسمای حیوان وقتی اتفاق می افتد که میزان فسفر ۰٫۶۴ تا ۱٫۳ میکرومول در لیتر و یا ۲ تا ۴ میلی گرم در هر دسی لیتر خون باشد . در این حالت عملکرد ضعیف حیوان مشخص می گردد. رشد و باروری دو مولفه ای هستند که در اثر کمبود فسفر آسیب می بینند. با طولانی شدن روند کمبود فسفر در بدن دام عملکرد حیوان ضعیف می گردد و حتی مصرف خوراک حیوان کاهش می یابد . به همراه کاهش مصرف خوراک اغلب بیماری “پیکا” نیز اتفاق می افتد که در آن حیوان خاک, لاشه حیوانات,استخوان  و کود مصرف می نماید . پیکا یکی از مشکلاتی است که در اثر کمبود فسفر ایجاد می گردد. شیوع بوتولیسم در گاوها در آفریقای جنوبی و سایر نقاط جهان بدلیل جویده شن لاشه حیوانات وحشی توسط گاو بوده که منشاء آن پیکا بوده است. در اثر جویده شدن لاشه ها  ؛ سم حاصل  از باکتری باعث مسمومیت دامها و انتشار آن در دنیا گردیده است. ضعف عضلانی و فلجی در بدن گاو هنگامی اتفاق می افتد که میزان فسفر پلاسما به کمتر از ۰٫۳ میکرومول در لیتر و یا یک میلی گرم در هر دسی لیتر  خون کاهش  یابد.
ریکتز و استئو مالشیا:
کمبود حاد فسفر در نشخوارکنندگان(سندرم گاوهای افتاده):
گاوهای گوشتی که دچار کمبود حاشیه ای فسفر در بدن میباشند به فرم مزمن دچار کمبود فسفر خواهند بود  و این مسئله وقتی اتفاق می افتد که میزان فسفر ۰٫۶ تا ۱٫۱ میکرومول در هر لیتر سرم خون و یا ۲ تا۳ میلی گرم در هر دسی لیتر خون باشد . در انتهای دوره آبستنی میزان فسفر پلاسما بدلیل مصرف زیاد جنین بخاطر رشد زیاد در بدن مادر  کاهش می یابد و مقادیر فسفر مصرف شده توسط جنین قادر به بازسازی مجدد در بدن  مادر نخواهد بود. بنابراین حیوان؛ زمین خورده و قادر به برخاستن نمی باشد. در چنین حالتی حیوان هوشیاری کمتری داشته و غذای آنرا فقط بایستی در جلو صورت آن بر روی زمین ریخته تا مصرف نماید. گاوهاییکه دو قلو زایمان می کنند بیشتر دچار چنین حالتی می گردند. میزان فسفر در پلاسمای چنین گاوهایی معمولا به کمتر از ۰٫۳ میکرومول در لیتر و یا یک میلی گرم در دسی لیتر خون خواهد رسید. این بیماری معمولا در بعضی مواقع با هیپوکلسمی ؛ هیپو مگنزمی  و در بعضی مواقع با هیپو گلایسمی ( کاهش قند خون) نیز اتفاق می افتد ( برای اطلات بیشتر به مسمومیت آبستنی مراجعه نمایید).
در هنگام تولید سریع شیر و آغوز در بدن گاو میزان زیادی از فسفر از مخازن فسفر در بدن کاسته شده و صرف ساختن آنها میشود. در این زمان تنها تولید شیر است که دلیل افت فسفر پلاسما بوده و بدن کمبود آنرا به فرم حاد نشان می دهد. علاوه بر آن اگر حیوان دچار کمبود کلسیم نیز گردد؛ هورمون پاراتورمون به مقدار زیاد ترشح خواهد شد که این ترشح زیاد نیز منجر به افزایش کمبود فسفر از طریق افزایش حجم ادرار و بزاق می گردد.
کورتیزول ترشح شده در هنگام زایمان ممکن است بعد از زایمان سبب کاهش غلظت فسفر پلاسما نیز گردد. در گاوهای شیری؛ غلظت فسفر پلاسما در هنگام زایمان بطور روتین از سطح نرمال خویش پایین تر خواهد افتاد و چنین  گاوهایی که دچار تب شیر می شوند اغلب دارای سطح فسفری کمتر از ۰٫۳ و ۰٫۶ میکرومول در هر لیتر و یا ۱ تا ۲ میکی گرم در هر دسی لیتر در پلاسمای خون خود خواهند بود. غلظت فسفر پلاسما معمولا پس از درمان گاوها ی هیپوکلسمیک به سرعت افزایش می یابد که آن به دلیل تزریق وریدی کلسیم میباشد.
این افزایش سرعت بازسازی بر می گردد به اینکه پاراتورمون کمتر ترشح شده و میزان مصرف فسفر در جهت تولید ادرار و بزاق نیز کاهش می یابدو همچنین فعالیت انقباضی دستگاه گوارش مجددا از سر گرفته شده و به همراه آن غلظت پلاسمایی ۱ و ۲۵ دی هیدروکسی ویتامین دی  افزایش یافته که منجر به جذب فسفر بیشتر از طریق دستگاه گوارش شده و همچنین سبب باز جذب فسفر بزاق نیز می گردد .( گوف , ۱۹۹۸)
در بعضی از حیوانات حتی اگر کمبود فسفر پلاسما جبران گردد باز علایم افتادگی و عدم برخاستن از زمین مشاهده می گردد. این چنین گاوهایی را به گاوهای زمین گیر طبقه بندی می کنند. این سندرم ( سندرم زمین گیری) اغلب به همراه تب شیر شروع میشود  اما مشابه فرم تیپیک تب شیر در گاو نبوده بدین معنی که حتی اگر درمان موقفیت آمیز هیپوکلسمی انجام گردد هنوز سطح فسفر پلاسما ثابت باقی نمی ماند . درمانهای حمایتی به منظور کاهش هیپو فسفوتمیا  برای چندین مرحله در این گاوها الزامی است تا بتوانند پاهای خودر را حرکت دهند  اما چرا فسفر پلاسما در سطح پایین می ماند و افزایش نمی یابد هنوز مشخص نشده است.